Koma

🧡🌸🧡✌زهشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی  دارد✌🧡🌸🧡

پست شده در جمعه, ۲ ارديبهشت ۱۴۰۱
views : ۳۸
Publish at : ۰۹:۲۲
Follow Me

🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

X379385
🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

از بَچگی یاد گرفتم که تَنها باشم



حَتی اگه زمین خوردَم خودَم تنها پاشم

توی کانون گرم خونواده نَبودم

چون که ننه بابا بالا سَرم نَبودن

────

خُدا بیامرز آقام میومَد مَدرسه

مُدیر میگفت چرا پسرت انقدر دِپرسه

آقام میگفت این تو کودَکی با هَمه فرق داشت

خیلی بَچه بود وَلی بزرگ بودَن حرفاش

────

هَمه چی خوب بود که آقام فوت کرد

مَمد بچه بود بد کُپ کرد …

آره حال و روز مَن خیلی داغون بود

بُغض و گریه های شبانمَم با خون بود

────

تا چَند روز اصَن غذا نمیخوردم

آره دیگه مَن خیلی دَرد کشیدم

از بَچگی مَزه ی فقر چشیدم

────

نَسخ یه نفرم که مَنو دَرکم کنه

نه با دیدن مُشکلات مَنو ترکم کنه

مَنو بَد مُحاصره کرد سلسله ی غم

قلبم بَد ویران شد مِثل زلزله بم

────

میگن خُدا غَمارو بهت هدیه میکنه

آره مَن دیدم که مرد گریه میکنه

آره گریه میکردم شبا بالای پُشت بوم

بی پولی کودک دَرونمو کشته بود

────

هیچکی بادکنک بَچگیمو باد نکرد

هیچوقتم هیچکسم مَنو شاد نکرد

از هَمون بچگی خودمون کار کردیم

خودمون با پول خودمون حال کردیم

────

رفیقامو شاد میدیدَم کنار باباشون

چشام پُر از اشک میشدو میکردم دعاشون

که اینا مثل ما یتیم نشن …

پدر گنج خونست اینا فقیر نشن

 

خونواده ی مَن با دیگران خیلی فرق داشت

یه مُشکل بزرگ به اسم فَقر داشت

توی خونواده ی ما اصلا مُحبت نبود

دور و بر ما پُر شد از آدم حسود

────

از اون آدمایی که هَمیشه توی کمینن

مُنتظر دیدن جنازت روی زمینن

هَمونی که تو مُحبتتو میریختی به پاش

توی جَمعیت گمشی دَر نمیاد صداش

────

دیگه نمیگه این هَمونی که خوبی کرده

مَمل دیگه پیر شده مَمل کوه درده

پلیس گفت اینو بگیر سَریع دَستبند زد

قاضی گفت جُرم گفت این بوده لبخند زد

────

قاضی لبخند تو شَهر ما دیگه جُرم نبود

چقدر خوب میشد تو دُنیا دیگه ظلم نبود

قاضی دُخترا تو تنهاییشون جیغ میزنن

قاضی پسرامون هَمگیشون اسیر موادن

────

اینا اینجوری نَبودن اینا هَمه با سوادن

قاضی با آرامبخش هَمه که آروم میشیم

قاضی یه نگاه کن هَمه داغون میشیم

قاضی تو این فِکریم چرا توی جوونیمون پیریم

────

چقدر زَجر کشیدیمو از جوونیمون سیریم

قاضی حَقی ندارن وَلی حقتو میخوان

اینجا خوبتو میگن وَلی بدتو میخوان

────

قاضی خونه دُرست میکنن با اسکناس

بیچاره گناهی نَکرده کرده اختلاس

هَمین اختلافات حال مارو بَد کرده

مُخ جوونا رو پوکیده و رَد کرده

────

قاضی تو هَمش بیا بگو عیب نداره

یارو فقیره پول و لباس عِید نداره

دیگه انتظاری نی جوونا سالم باشن

تو اوج جوونی شکیبا و عالم باشن

21:22:07

 

Notes ۰
پست شده در جمعه, ۲ ارديبهشت ۱۴۰۱
views : ۳۸
Publish at : ۰۹:۲۲
Follow Me

🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

X379385
🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

از بَچگی یاد گرفتم که تَنها باشم



حَتی اگه زمین خوردَم خودَم تنها پاشم

توی کانون گرم خونواده نَبودم

چون که ننه بابا بالا سَرم نَبودن

────

خُدا بیامرز آقام میومَد مَدرسه

مُدیر میگفت چرا پسرت انقدر دِپرسه

آقام میگفت این تو کودَکی با هَمه فرق داشت

خیلی بَچه بود وَلی بزرگ بودَن حرفاش

────

هَمه چی خوب بود که آقام فوت کرد

مَمد بچه بود بد کُپ کرد …

آره حال و روز مَن خیلی داغون بود

بُغض و گریه های شبانمَم با خون بود

────

تا چَند روز اصَن غذا نمیخوردم

آره دیگه مَن خیلی دَرد کشیدم

از بَچگی مَزه ی فقر چشیدم

────

نَسخ یه نفرم که مَنو دَرکم کنه

نه با دیدن مُشکلات مَنو ترکم کنه

مَنو بَد مُحاصره کرد سلسله ی غم

قلبم بَد ویران شد مِثل زلزله بم

────

میگن خُدا غَمارو بهت هدیه میکنه

آره مَن دیدم که مرد گریه میکنه

آره گریه میکردم شبا بالای پُشت بوم

بی پولی کودک دَرونمو کشته بود

────

هیچکی بادکنک بَچگیمو باد نکرد

هیچوقتم هیچکسم مَنو شاد نکرد

از هَمون بچگی خودمون کار کردیم

خودمون با پول خودمون حال کردیم

────

رفیقامو شاد میدیدَم کنار باباشون

چشام پُر از اشک میشدو میکردم دعاشون

که اینا مثل ما یتیم نشن …

پدر گنج خونست اینا فقیر نشن

 

خونواده ی مَن با دیگران خیلی فرق داشت

یه مُشکل بزرگ به اسم فَقر داشت

توی خونواده ی ما اصلا مُحبت نبود

دور و بر ما پُر شد از آدم حسود

────

از اون آدمایی که هَمیشه توی کمینن

مُنتظر دیدن جنازت روی زمینن

هَمونی که تو مُحبتتو میریختی به پاش

توی جَمعیت گمشی دَر نمیاد صداش

────

دیگه نمیگه این هَمونی که خوبی کرده

مَمل دیگه پیر شده مَمل کوه درده

پلیس گفت اینو بگیر سَریع دَستبند زد

قاضی گفت جُرم گفت این بوده لبخند زد

────

قاضی لبخند تو شَهر ما دیگه جُرم نبود

چقدر خوب میشد تو دُنیا دیگه ظلم نبود

قاضی دُخترا تو تنهاییشون جیغ میزنن

قاضی پسرامون هَمگیشون اسیر موادن

────

اینا اینجوری نَبودن اینا هَمه با سوادن

قاضی با آرامبخش هَمه که آروم میشیم

قاضی یه نگاه کن هَمه داغون میشیم

قاضی تو این فِکریم چرا توی جوونیمون پیریم

────

چقدر زَجر کشیدیمو از جوونیمون سیریم

قاضی حَقی ندارن وَلی حقتو میخوان

اینجا خوبتو میگن وَلی بدتو میخوان

────

قاضی خونه دُرست میکنن با اسکناس

بیچاره گناهی نَکرده کرده اختلاس

هَمین اختلافات حال مارو بَد کرده

مُخ جوونا رو پوکیده و رَد کرده

────

قاضی تو هَمش بیا بگو عیب نداره

یارو فقیره پول و لباس عِید نداره

دیگه انتظاری نی جوونا سالم باشن

تو اوج جوونی شکیبا و عالم باشن

21:22:07

 

X379385

از بَچگی یاد گرفتم که تَنها باشم



حَتی اگه زمین خوردَم خودَم تنها پاشم

توی کانون گرم خونواده نَبودم

چون که ننه بابا بالا سَرم نَبودن

────

خُدا بیامرز آقام میومَد مَدرسه

مُدیر میگفت چرا پسرت انقدر دِپرسه

آقام میگفت این تو کودَکی با هَمه فرق داشت

خیلی بَچه بود وَلی بزرگ بودَن حرفاش

────

هَمه چی خوب بود که آقام فوت کرد

مَمد بچه بود بد کُپ کرد …

آره حال و روز مَن خیلی داغون بود

بُغض و گریه های شبانمَم با خون بود

────

تا چَند روز اصَن غذا نمیخوردم

آره دیگه مَن خیلی دَرد کشیدم

از بَچگی مَزه ی فقر چشیدم

────

نَسخ یه نفرم که مَنو دَرکم کنه

نه با دیدن مُشکلات مَنو ترکم کنه

مَنو بَد مُحاصره کرد سلسله ی غم

قلبم بَد ویران شد مِثل زلزله بم

────

میگن خُدا غَمارو بهت هدیه میکنه

آره مَن دیدم که مرد گریه میکنه

آره گریه میکردم شبا بالای پُشت بوم

بی پولی کودک دَرونمو کشته بود

────

هیچکی بادکنک بَچگیمو باد نکرد

هیچوقتم هیچکسم مَنو شاد نکرد

از هَمون بچگی خودمون کار کردیم

خودمون با پول خودمون حال کردیم

────

رفیقامو شاد میدیدَم کنار باباشون

چشام پُر از اشک میشدو میکردم دعاشون

که اینا مثل ما یتیم نشن …

پدر گنج خونست اینا فقیر نشن

 

خونواده ی مَن با دیگران خیلی فرق داشت

یه مُشکل بزرگ به اسم فَقر داشت

توی خونواده ی ما اصلا مُحبت نبود

دور و بر ما پُر شد از آدم حسود

────

از اون آدمایی که هَمیشه توی کمینن

مُنتظر دیدن جنازت روی زمینن

هَمونی که تو مُحبتتو میریختی به پاش

توی جَمعیت گمشی دَر نمیاد صداش

────

دیگه نمیگه این هَمونی که خوبی کرده

مَمل دیگه پیر شده مَمل کوه درده

پلیس گفت اینو بگیر سَریع دَستبند زد

قاضی گفت جُرم گفت این بوده لبخند زد

────

قاضی لبخند تو شَهر ما دیگه جُرم نبود

چقدر خوب میشد تو دُنیا دیگه ظلم نبود

قاضی دُخترا تو تنهاییشون جیغ میزنن

قاضی پسرامون هَمگیشون اسیر موادن

────

اینا اینجوری نَبودن اینا هَمه با سوادن

قاضی با آرامبخش هَمه که آروم میشیم

قاضی یه نگاه کن هَمه داغون میشیم

قاضی تو این فِکریم چرا توی جوونیمون پیریم

────

چقدر زَجر کشیدیمو از جوونیمون سیریم

قاضی حَقی ندارن وَلی حقتو میخوان

اینجا خوبتو میگن وَلی بدتو میخوان

────

قاضی خونه دُرست میکنن با اسکناس

بیچاره گناهی نَکرده کرده اختلاس

هَمین اختلافات حال مارو بَد کرده

مُخ جوونا رو پوکیده و رَد کرده

────

قاضی تو هَمش بیا بگو عیب نداره

یارو فقیره پول و لباس عِید نداره

دیگه انتظاری نی جوونا سالم باشن

تو اوج جوونی شکیبا و عالم باشن

21:22:07

 

Notes ۰
🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

X379385
🖤از بچگی یاد گرفتم تنها باشم...

از بَچگی یاد گرفتم که تَنها باشم



حَتی اگه زمین خوردَم خودَم تنها پاشم

توی کانون گرم خونواده نَبودم

چون که ننه بابا بالا سَرم نَبودن

────

خُدا بیامرز آقام میومَد مَدرسه

مُدیر میگفت چرا پسرت انقدر دِپرسه

آقام میگفت این تو کودَکی با هَمه فرق داشت

خیلی بَچه بود وَلی بزرگ بودَن حرفاش

────

هَمه چی خوب بود که آقام فوت کرد

مَمد بچه بود بد کُپ کرد …

آره حال و روز مَن خیلی داغون بود

بُغض و گریه های شبانمَم با خون بود

────

تا چَند روز اصَن غذا نمیخوردم

آره دیگه مَن خیلی دَرد کشیدم

از بَچگی مَزه ی فقر چشیدم

────

نَسخ یه نفرم که مَنو دَرکم کنه

نه با دیدن مُشکلات مَنو ترکم کنه

مَنو بَد مُحاصره کرد سلسله ی غم

قلبم بَد ویران شد مِثل زلزله بم

────

میگن خُدا غَمارو بهت هدیه میکنه

آره مَن دیدم که مرد گریه میکنه

آره گریه میکردم شبا بالای پُشت بوم

بی پولی کودک دَرونمو کشته بود

────

هیچکی بادکنک بَچگیمو باد نکرد

هیچوقتم هیچکسم مَنو شاد نکرد

از هَمون بچگی خودمون کار کردیم

خودمون با پول خودمون حال کردیم

────

رفیقامو شاد میدیدَم کنار باباشون

چشام پُر از اشک میشدو میکردم دعاشون

که اینا مثل ما یتیم نشن …

پدر گنج خونست اینا فقیر نشن

 

خونواده ی مَن با دیگران خیلی فرق داشت

یه مُشکل بزرگ به اسم فَقر داشت

توی خونواده ی ما اصلا مُحبت نبود

دور و بر ما پُر شد از آدم حسود

────

از اون آدمایی که هَمیشه توی کمینن

مُنتظر دیدن جنازت روی زمینن

هَمونی که تو مُحبتتو میریختی به پاش

توی جَمعیت گمشی دَر نمیاد صداش

────

دیگه نمیگه این هَمونی که خوبی کرده

مَمل دیگه پیر شده مَمل کوه درده

پلیس گفت اینو بگیر سَریع دَستبند زد

قاضی گفت جُرم گفت این بوده لبخند زد

────

قاضی لبخند تو شَهر ما دیگه جُرم نبود

چقدر خوب میشد تو دُنیا دیگه ظلم نبود

قاضی دُخترا تو تنهاییشون جیغ میزنن

قاضی پسرامون هَمگیشون اسیر موادن

────

اینا اینجوری نَبودن اینا هَمه با سوادن

قاضی با آرامبخش هَمه که آروم میشیم

قاضی یه نگاه کن هَمه داغون میشیم

قاضی تو این فِکریم چرا توی جوونیمون پیریم

────

چقدر زَجر کشیدیمو از جوونیمون سیریم

قاضی حَقی ندارن وَلی حقتو میخوان

اینجا خوبتو میگن وَلی بدتو میخوان

────

قاضی خونه دُرست میکنن با اسکناس

بیچاره گناهی نَکرده کرده اختلاس

هَمین اختلافات حال مارو بَد کرده

مُخ جوونا رو پوکیده و رَد کرده

────

قاضی تو هَمش بیا بگو عیب نداره

یارو فقیره پول و لباس عِید نداره

دیگه انتظاری نی جوونا سالم باشن

تو اوج جوونی شکیبا و عالم باشن

21:22:07

 

از بَچگی یاد گرفتم که تَنها باشم



حَتی اگه زمین خوردَم خودَم تنها پاشم

توی کانون گرم خونواده نَبودم

چون که ننه بابا بالا سَرم نَبودن

────

خُدا بیامرز آقام میومَد مَدرسه

مُدیر میگفت چرا پسرت انقدر دِپرسه

آقام میگفت این تو کودَکی با هَمه فرق داشت

خیلی بَچه بود وَلی بزرگ بودَن حرفاش

────

هَمه چی خوب بود که آقام فوت کرد

مَمد بچه بود بد کُپ کرد …

آره حال و روز مَن خیلی داغون بود

بُغض و گریه های شبانمَم با خون بود

────

تا چَند روز اصَن غذا نمیخوردم

آره دیگه مَن خیلی دَرد کشیدم

از بَچگی مَزه ی فقر چشیدم

────

نَسخ یه نفرم که مَنو دَرکم کنه

نه با دیدن مُشکلات مَنو ترکم کنه

مَنو بَد مُحاصره کرد سلسله ی غم

قلبم بَد ویران شد مِثل زلزله بم

────

میگن خُدا غَمارو بهت هدیه میکنه

آره مَن دیدم که مرد گریه میکنه

آره گریه میکردم شبا بالای پُشت بوم

بی پولی کودک دَرونمو کشته بود

────

هیچکی بادکنک بَچگیمو باد نکرد

هیچوقتم هیچکسم مَنو شاد نکرد

از هَمون بچگی خودمون کار کردیم

خودمون با پول خودمون حال کردیم

────

رفیقامو شاد میدیدَم کنار باباشون

چشام پُر از اشک میشدو میکردم دعاشون

که اینا مثل ما یتیم نشن …

پدر گنج خونست اینا فقیر نشن

 

خونواده ی مَن با دیگران خیلی فرق داشت

یه مُشکل بزرگ به اسم فَقر داشت

توی خونواده ی ما اصلا مُحبت نبود

دور و بر ما پُر شد از آدم حسود

────

از اون آدمایی که هَمیشه توی کمینن

مُنتظر دیدن جنازت روی زمینن

هَمونی که تو مُحبتتو میریختی به پاش

توی جَمعیت گمشی دَر نمیاد صداش

────

دیگه نمیگه این هَمونی که خوبی کرده

مَمل دیگه پیر شده مَمل کوه درده

پلیس گفت اینو بگیر سَریع دَستبند زد

قاضی گفت جُرم گفت این بوده لبخند زد

────

قاضی لبخند تو شَهر ما دیگه جُرم نبود

چقدر خوب میشد تو دُنیا دیگه ظلم نبود

قاضی دُخترا تو تنهاییشون جیغ میزنن

قاضی پسرامون هَمگیشون اسیر موادن

────

اینا اینجوری نَبودن اینا هَمه با سوادن

قاضی با آرامبخش هَمه که آروم میشیم

قاضی یه نگاه کن هَمه داغون میشیم

قاضی تو این فِکریم چرا توی جوونیمون پیریم

────

چقدر زَجر کشیدیمو از جوونیمون سیریم

قاضی حَقی ندارن وَلی حقتو میخوان

اینجا خوبتو میگن وَلی بدتو میخوان

────

قاضی خونه دُرست میکنن با اسکناس

بیچاره گناهی نَکرده کرده اختلاس

هَمین اختلافات حال مارو بَد کرده

مُخ جوونا رو پوکیده و رَد کرده

────

قاضی تو هَمش بیا بگو عیب نداره

یارو فقیره پول و لباس عِید نداره

دیگه انتظاری نی جوونا سالم باشن

تو اوج جوونی شکیبا و عالم باشن

21:22:07

 

Notes ۰
۰ عدد کامنت تا به حال ثبت شده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی